ب است زیرا بر تفسیر بوطیقا تاکید می ورزد.( Attardo,1994:40)
تریسینو خاطر نشان می کندکه خشنودی به تنهایی موجب ایجاد خنده نمی شود. موقعی خنده ایجاد می شود که موردی که خشنودی را ایجاد می کند همراه با بیقوارگی باشد. مانند یک صورت زشت و یک حرکت ناجور ، یک کلمه ی احمقانه ، یک تلفظ غیراستادانه ، یک دست خشن یا یک گل رز بد بو .
تریسینو نتیجه می گیرد اگر از آن چیزی که انتظار داریم ، چیز متفاوتی اتفاق بیفتد تاثیر طنز افزایش می یابد ، زیرا نه تنها از حس های ما ، بلکه از امیدهایمان نیز تخطی اتفاق افتاده است. (Weinberg,1970:70)
به طور کلی ، نقش تریسینو در بحث طبیعت طنز ، ترکیبی از دیدگاههای سیسرو و افلاطون است با تاکید خاصی که او بر انتظارات خنثی دارد .
لودویک کاستلوترو27:
کاستلوترو (1571-1505 )از دیگر مفسران بوطیقا در عصر رنسانس است. تفسیر او اولین بار در 1570 منتشر شد. چیزی که وی را از دیگران مجزا می سازد این است که او اظهار داشت که قصد دارد از تفسیرش برای خلق یک نظریه ی ادبی مستقل ، استفاده کند. کاستلوترو با تفسیر متن ارسطو آغاز کرد ولی یک نظریه ی طنز را به طور مستقل گسترش داد.
کاستلوترو 4 منبع برای خنده ذکر می کند :
1. ظاهر مردمی که برای ما عجیب باشند.
2. غفلت یا نقصان دیگران
– نادیده گرفتن رسومات ،کم شعوری ، مستی
– لاف زدن و نادیده گرفتن هنر و علم
– برداشت نادرست عمومی و پاسخ شوخ طبعانه
– فریب خوردن سهوی یا عمدی
3. پلیدی و فضاحت رفتاری که پنهانی صورت می گیرد.
4. اشاره به روابط جنسی.
طبقه بندی اول به نظر می رسد سر و کار کمتری با طنز داشته باشد و بیشتر با خشنودی و تعجب همراه باشد. طبقه بندی های دوم و سوم کمی تعجب را بر می انگیزند و طبقه بندی آخر از دوران قبل از فروید ، از 330 سال قبل ،کاملا جالب است .( Attardo,1994:42)
برناردو پینو28 :
پینو ، نویسنده ی خطابه ای در باب طنز است. عنوان این خطابه “تفکرات کوتاه در باره ی ایجاد کمدی در زمان ماست” که در1572 چاپ شده ودرآن پینو به گسترش نظریاتی در مورد کمدی می پردازد.
نظریه ی پینو بر اساس نظریات هوراس است هر چند که در مورد بحث ” محدود کردن سوژه ی کمدی ” از نظریات ارسطو نیز استفاده برده است. (Weinberg,1961:581)
او همچنین در تفسیر طنز به عنوان زشتی از ارسطو و سیسرو پیروی کرده است. (Attardo,1994:43)
آنچه از متن پینو می توان نتیجه گرفت این است که او همانند تریسینو عقیده ی طنز را الزاما شیطانی نمی پندارد بلکه تنها آن را ناهنجاری اجتماعی می داند.
2-1-6تاثیرات در اروپا:
بحث در مورد بوطیقا تاثیر سریعی در خارج از ایتالیا داشت. انجمن فرانسوی “پلیاد29 “توسط نظریه پردازان ایتالیایی و همچنین نویسندگانی چون ، نیکولاس راپن30 ، کرنی31 ، بوئلو32 و کتاب ” رفتار خنده 33″ لوران ژوبرت34 تاثیر پذیرفت .در انگلستان ، افرادی چون سیدنی35 و بن جانسون36 از نظریه پردازان عصر رنسانس ایتالیا تاثیر گرفتند. (Attardo,1994:44)
به طور کلی نظریات دوران رنسانس ، همانند نظریات کلاسیک ، پدیده ی طنز را تفسیر نمی کردند بلکه به شرح آن می پرداختند که در این حالت به ناچار کفایت توصیفی از دست می رفت . (Ibid:46)
پس از رنسانس ، تقسیم شاخه های علم به صورت امروزی آغاز شده است . نظریه های طنز که در قرن های آینده ارائه شد در چهارچوب یکی از زمینه های فلسفه ، جامعه شناسی ، ادبیات ، فیزیولوژی و روانشناسی بود.( Ibid:45)
بعد از دوران نوزایی(رنسانس) ، شاهد تخصصی شدن نظریه های طنز هستیم . در این دوران به جای نظریات کلی و عام طنز ، نظریات تخصصی روان شناختی ، فلسفی و غیره در باب طنز مطرح می شوند . با این حال هنوز زبانشناسی در این زمان نقش خاصی ایفا نمی کند .در این دوران سه نظریه ی مطرح در باب طنز شکل گرفتند که زبانشناسی بعدها از آنها بسیار وام گرفت .( شریفی و دیگران ، 1389 )
2-1-7 ایران و مطالعات طنز :
به طور كلي مي توان گفت هيچ دوره اي از ادوار تاريخ ادبي ايران خالي از طنز و طنزپردازنبوده است؛ اما آنچه نويسندگان ما در شناخت و معرفي طنز و طنزپردازي گفته و نوشته اند،سابقه طولاني نداشته و عمر آن از چهل سال نمي گذرد. بدون احتساب مقاله ها، گزارش ها وتحقيقات محدود و كوتاه، اولين كار جدي در شناخت و معرفي طنز و طنزپردازان ادب فارسي،در سال 1356 ، توسط اسدي پور و صلاحي تحت عنوان “طنزآوران امروز ايران “به چاپ رسيد . اين كتاب به عنوان نقطه ی آغازين در بررسي و شناخت طنز، راهگشاي حركت هاي بعدي در اين مسير شد .در فاصله ی سال هاي 1365 تا 1380 ، آثار نسبتاً خوبي در اين راستا منتشر شد ؛، از جمله” اندیشه و کلیشه ” تنکابنی در 1357 ،” مقدمه اي بر طنز و شوخ طبعي در ايرا ن” اثر حلبي 1364،”زمینه های طنز و هجا در شعر فارسی ” اثر کاسب 1369 ، “طنز سرایان ایران از مشروطه تا انقلاب ” فرجیان وفرج زاده 1370 ، “طنز سرایان ایران از مشروطه تا امروز” اثر نجف زاده 1376، “تاریخ طنز و شوخ طبعی در ایران و جهان اسلامی” حلبی 1377 ، “طنز و طنزپردازی در ایران ” بهزادی اندوهجردی
1378 ، “هجو در شعر فارسی از آغاز تا عصرعبید ” نیکو بخت 1380 ، در سال های 1381 تا 1385 نیز صدر با کتاب های “بیست سال با طنز” و “برداشت اخر” ، نگاهی به طنز امروز مروری بر آثار طنز و پیشینه ی طنز در زبان فارسی، به ویژه طنز مطبوعاتی دارد . او ادامه می دهد :از میان آثار مذکورهیج کدام تعریف منحصربه فردی از طنز ارائه نداده اند و تعاریف آنها آمیزه ای از هجو،طنز و هزل است.(شریفی ، کرامتی یزدی ، 1388 )
حلبی (1377 ) در کتاب ” تاریخ طنز و شوخ طبعی در ایران و جهان اسلامی” طنز را از آن‌جا که تغییرات و مفاهیم هجو را ندارد و اغلب غیر مستقیم و به تعریض و تلویح ، عیوب یا نواقص کسی یا جمعی را بازگو می‌کند، نوعی ابهام می‌داند که شنونده را از معنای نزدیک لفظی، به معنای دور آن منتقل می سازد- اعم از این که جنبه انتقادی داشته باشد یا خنده آور بنماید .
آرین پور(1382 ) از طنز در کتاب ” از صبا تا نیما” اینگونه می نویسد :«طنز عبارت است از روش ویژه ای در نویسندگی است که ضمن دادن تصویر هجو آمیزی از جهات منفی و ناجورزندگی ، معایب و مفاسد و حقایق تلخ اجتماعی را به صورتی اغراق آمیز ، یعنی زشت‌تر و بد ترکیب‌تر از آنچه هست نمایش می‌دهد، تا صفات و مشخصات آن روشن‌تر و نمایان‌تر جلوه کند و تضاد عمیق وضع موجود با اندیشه یک زندگی عالی و مالوف، آشکار گردد. بدین ترتیب قلم طنز نویس، با هر که مرده و کهنه و واپس مانده است، و با هرچه که زندگی را از ترقی و پیشرفت باز می‌دارد، بی گذشت و اغماض مبارزه می‌کند. مبنای طنز بر شوخی و خنده است، اما این خنده ، خنده شوخی و شادمانی نیست. اشاره به یک تنبیه اجتماعی است که هدف آن اصلاح و تزکیه است، نه مذمت و مردم آزاری….. پس هرچه مخالفت نویسنده و بغض وکینه او نسبت به حوادث زندگی شدیدتر وقوی تر باشد، به همان نسبت طنز کاری‌تر و دردناک‌تر می‌شود.»
کزازی (1384) در مقاله ای تمایز میان هزل و طنز را بررسی می کند. او به نکته ی جالبی اشاره می کند و کارکرد طنز را در دنیای امروزی بررسی می کند و این گونه ادامه می دهد: به هر روی آنچه گمانی در آن نیست این است که طنز در روزگار ما بسیار بیشتر از گذشته روایی و کارکرد هنری و فرهنگی یافته است و به قلمروهای دگرگون راه برده است. این کارکرد گسترده ی طنز بر می گردد به نیازها و هنجارهای جامعه شناختی و روانشناختی در زمانه ی ما ، چون زمانه ی ما زمانه ی شتاب و دگرگونی است.
کردزعفرانلو (1384 ) به معرفی سبک طنز پرداخته است وی می گوید: طنز پرداز ازچند جهت با استعداد است : در دیدن نکته هایی که دیگران از آن غافل مانده اند ، در خلق معانی تازه ، در بیان خنده دار یک مفهوم و ایجاد انبساط ، در بازی با کلمات و آرایش جدید دادن به آنها و برهم زدن تناسب ها. به این ترتیب طنزپرداز با نشان دار کردن یک بافت بی نشان و خارج کردن یک عنصر از میان یک عبارت ،مفهوم جدیدی به عبارت قبلی می دهد که در آن تناسب های معمول به هم خورده و از بین رفته است.این برهم خوردن تناسب ونشانداری ،موجب خنده می شود .(کردزعفرانلو ، 1384: 205 )
صفوی (1390 :16) در مقاله ای کوتاه به بررسی ساز و کار زبان شناختی طنز و انواع آن می پردازد . وی می آورد: “پایه ی اصلی آفرینش طنز ، چیزی نیست جز همان فرایند برجسته سازی که برحسب دوگونه خودیعنی قاعده کاهی و قاعده افزایی عمل می کند و ما را ازبان خودکار به زبان برجسته یا ادب می رساند. ما ازطریق قاعده افزایی نثرز بان خودکار خودرا به نظم، و از طریق قاعده کاهی همین نثر زبان خودکار را به شعرتبدیل می کنیم ، بنابراین طنز نمی تواند خارج چنین فضایی آفریده شود .”
او در نگاهی فلسفی به طنز به دلایل ذاتی این سبک می پردازد و ادامه می دهد: “آنچه مختصه ی ممیزه ی این گونه ی کاربردی زبان ادب است ، در اصل وجه ارجاعی آن است. ما در طنز به واقعیتی در جهان خارج ارجاع می دهیم .چگونگی ارجاع به این واقعیت گونه طنز را پدید می آورد. وقتی ما صحبت از طنز اجتماعی و یا طنز ژورنالیستی می کنیم ، در اصل به انتخاب فضای ارجاع آفریننده ی طنز توجه داریم.”
محرابی(1391 )می نویسد: عمده پژوهش های صورت گرفته روی موضوع طنز در ایران به مطالعات ادبی و سبک شناسی در این حوزه ، محدود می شود. با این که در ادبیات فارسی و متون به جا مانده ازدوران گذشته و نیزآثار معاصر، جریان طنز و طنز پردازی همواره به چشم می خورد و با این که
از نظر اجتماعی و مردم شناسی نیز این سبک از زبان ، همچنان پویا ، زایا و زنده است ، اما مطالعات هدفمند و با جهت مندی علمی دراین حوزه کمتر به چشم می خورد .البته پژوهش های ارزش مندی کم و بیش صورت گرفته است و نیز چندین اثر تحلیلی در این زمینه وجود دارد، اما انتظار می رود که با این بنیه ی قوی و چشم گیر از طنز در این زمینه کارهای بیشتری صورت گرفته باشد ، که متاسفانه این طور نیست.
2-1-8 نظریات معاصردر باب طنز:
علاقه به موضوع طنز همزمان با اوایل دهه ی 1970 اتفاق افتاد زمانی که بررسی جامع در مورد تحقیق طنز توسط پاتریشیا کیت اشپیگل منتشر شد که رویکرد های مختلفی در مورد این موضوع را شناسایی کرده بود . هر رویکرد توسط یک زمینه ی بخصوص مشخص شده بود ولی نقاط اشتراک همه شان بر پایه ی این عقیده بود که طنز غریزه ای است که باید رشد کند تا در خدمت اهداف مهمی چون وفق دادن فرد یا نجات او باشد .) (Rappoport,2007:14-15
از آنجا که تعاریف زیادی برای طنز وجود دارد ، نظریه های گوناگونی نیز در مورد طنز وجود دارد تا تمام جنبه های طنز را پوشش دهد . سه گروه عمده این نظریه ها عبارتند از :
نظریه های مبتنی بر ناهمخوانی37 : این نظریه عنوان می کند که طنز وقتی ایجاد می شودکه چیزی خلاف انتظار اتفاق می افتد. بسیاری از هواداران این نظریه معتقدند که تاکید بر اهمیت غافلگیری در جُک است. (Raskin,1985:31)
راس معتقد است : “در نظریه ی طنز کلامی ار دیدگاه نظریه ی ناهمخوانی ، طنز از کشمکش میان آنچه انتظار می رود و آنچه حقیقتا در یک لطیفه اتفاق می افتد ، خلق می شود . ” (Ross,1998:7)
نظریه های مبتنی بر تحقیر یا برتری یا خصومت38 : این نظریه بر پایه ی مشاهداتی استوار است که مردم به ناتوانی های دیگران می خندند به ویژه اگر آنها دشمن باشند .( Suls,1976)
این دسته از نظریات طنز به زمان افلاطون و ارسطو باز می گردد که ادعا می کردند مردم به بد اقبالی دیگران برای لذت می خندند .(Raskin,1985:36)
نظریه های مبتنی بر رهش39 : این نظریه به ارتباط میان

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید