طنز و خنده اشاره می کند . اصل این نظریه این است که خنده در مغز ، اعصاب و جسم حالت رهش ایجاد می کند .(Ibid:38 )
ریچی می گوید : پیشنهادات زیادی از شاخه های متفاوت وجود دارند که ادعا دارند که نظریه ی طنز می باشند . طنز پدیده ای گسترده با زمینه ی بروز فراوان و متفاوت است و بیشتر نظریه ها سعی در پوشش دادن همه ی این زمینه ها دارند. محتوای این نظریه ها بسیار متفاوت است تا اندازه ای که کسانی که در این زمینه به بازبینی می پردازند در مورد بهترین طبقه بندی آنها اتفاق نظر ندارند. (Ritchie,2004:7)
شاید معمول ترین طبقه بندی ، این طبقه بندی 3 موردی باشد :
نظریه های رهش ، نظریه های برتری یا تحقیر ، نظریه های ناهمخوانی
(Morreall,1983 & Raskin, 1985)
باغینی پور به نقل از راسکین به سه مکتب فکری عمده در باره ی شوخ طبعی اشاره می کند :
الف ) نظریه ی ناسازگاری /تناقض که طنز را نتیجه ی قرارگیری دو موقعیت ناسازگار می داند.
ب) نظریه ی خصومت که شوخ طبعی را شکل متمدنانه پرخاشگری و خشونت طلبی می داند.
ج ) نظریه ی رهش که طنز را مفری برای رهاسازی انرژی ذهنی ، عصبی و روانی می داند . ( باغینی پور ، 1383 : 84 )
درجدولی آتاردو مهم ترین آرای مربوط به طنز از منظر گرایش های مختلف را این گونه تقسیم بندی می کند 🙂 (Attardo,1994:47
جدول 1-2 :مهم ترین آرای مربوط به طنز از منظر گرایش های مختلف
روان شناختی
جامعه شناختی
زبانشناختی
رهایی
خصومت
ناهمخوانی
برین بودن
تعرض
تقابل
آزادسازی
برتری جویی
اقتصاد
پیروزی
تمسخر
توهین
نظریه ی ناهمخوانی :
اولین نویسندگانی که نظریه های ناهمخوانی در مورد طنز را می توان به آنان نسبت داد ، کانت و شوپنهاور40 هستند. ( Morreall,1987:57-64)
خاستگاه این نظریه را می توان در دوره ی نوزایی ( به عنوان مثال آراء مدیوس ) و یا حتی به نظریه های قبل از آن هم مرتبط دانست. برای مثال تعریف ارسطو از طنز “چیز بد” بود ، یعنی چیزی که در جای خود نیست یا با موقعیت چندان هماهنگ نیست ، و نه الزاما چیزی شیطانی . (Attardo,1994:48)
کانت در تعریف مشهور خود ، خنده را این گونه توصیف می کند :”خنده ، از یک تغییر ناگهانی از آنچه انتظار می رود به سوی پوچی برانگیخته شده ایجاد می شود .”( Morreall,1987:47 )
یقینا این جملات پایه ی نظریه ی نوین عدم هماهنگی در طنز را باز گو می کند. (Attardo,1994:48)
در تعریف شوپنهاور از خنده ، به وضوح واژه ی نا همخوانی ذکر می شود . او می گوید : دلیل خنده در هر موقعیتی ، به مشاهده ی ناگهانی نوعی از ناهمخوانی، میان مفهوم و چیزی واقعی می باشد، که بنابر رابطه ها باید در ذهن شکل بگیرد و خنده به خودی خود پاسخی است به این ناهمخوانی. (Morreall,1987:52)
از آنجا که نظریه ی ناهمخوانی ، بر پایه ی تناقض دو مفهوم در صورت های ممکن شکل گرفته است ،آنها را می توان وارثان مستقیم ،نظریات شناختی دانست که اخیرا به نظر می رسد درحوزه های روانشناختی نیز غالب هستند. (Raskin,1985:32-33)
یکی از تعاریف واضح در مورد ناهمخوانی متعلق به مک گی41 است
“مفاهیم هم خوانی و ناهمخوانی به روابط بین اجزای تشکیل دهنده ، موضوع ، اتفاق تفکر ، انتظار اجتماعی و غیره بر می گردد. زمانی که چیدمان اجزای تشکیل دهنده ی یک رخداد با آنچه همواره بوده یا انتظار می رود که باشد ، متناقض بنماید ، آنگاه احساس ناهمخوانی پیدا می شود . ” (McGhee,1979:6-7)
کاراندی42 (2006): نیز به جنبه های نظریه ی ناهمخوانی می پردازد و می گوید : برای یک جک برداشت نهایی باید به گونه ای ناهمخوان باشد. یعنی آنچه که فروید 1960 به آن تخلیه انرژی اتلاق می کند که وسیله ای است برای شکست تمام مرزهای ممنوعه ی تفکر انسان . پس با همه ی این موارد ما به یک الگوی قوی از معنی شناسی گفتمانی احتیاج داریم تا بتوانیم طنز را تحلیل کنیم . (Karande,2006:31-39)
نظریه ی برتری جویی :
نظریه های اولیه چون نظریه های افلاطون و ارسطو ، همه به بعد منفی طنز یعنی بعد پرخاشگرانه آن توجه داشتند. این عقیده طرفداران زیادی داشته است و تاثیر زیادی بر درک ما از طنز در فرهنگمان گذاشته است.
توماس هابز43 ، قویا به فرمول بندی این نظریه پرداخته است که خنده از احساس برتری جویی کسی که می خندد نسبت به یک موضوع نشات می گیرد. (Attardo,1994:49)
هابز از کلمه ی ” پیروزی ناگهانی ” استفاده می کند.
تاثیرگذارترین طرفدار نظریه ی برتری جویی برگسون است. برای او طنز یک اصلاح اجتماعی است که جامعه آن را به کار می گیرد تا یک رفتار نادرست را اصلاح کند.( Ibid:50)
رویکردهای جامعه شناسان به طنز اغلب بر جنبه ی خشونت تاکید دارند. کریچلی44 در کتاب در باب طنز می نویسد: بر اساس این نظریه که افلاطون و ارسطو و کوئینتیلیان نیز به آن پرداخته اند و در عصر حاضر ، هابز نیز به آن پرداخته است ، ما به دلیل تفوق بر دیگران ، یا به دلیل شکوه ناگهانی حاصل از درک ناگهانی برتری خویش ،در قیاس با پستی و فرودستی دیگران ویا به پستی وفرودستی پیشین خودمان ، می خندیم .(کریچلی ،1384:39 )
بلیستن45 معتقد است علت خنده، لذت است و لذت ناشی از حس پیروزمندانه ای است که شخص خنده کننده از مقایسه ی جایگاه خود و نقص دیگران به دست می آورد، به طوری که خنده وی به دلیل احساس شایستگی در خویشتن خویش است. (Blistein,1995:563)
نظریه ی رهایی :
نظریه های رهایی ابراز می کنند که طنز ، آزاد شدن تنش و انرژی روانی است یا اینکه طنز موجب رهایی یکی از حالت های خویشتن داری، قواعد و قوانین است.تاثیرگذارترین طرفدار نظریه ی رهایی ، مسلما فروید 1905 است. از دیگر محققان معاصر نظریه ی رهایی می توان از فرای46 1963 و میندوس47 1971 نام برد. (Attardo,1994:50)
هرچند که طبقه بندی های دیگری علاوه براین طبقه بندی ها نیز وجو دارد . از جمله مینسکی48 نکاتی در مورد اینکه طنز باید از منظر دانش هوش مصنوعی و شناختی مورد بررسی قرار بگیرد ابراز می کند و به تصحیح نظر فروید می پردازد که معتقد بود که طنز از گیرنده هایی از مغزما نشات می گیرد که مسوول کنترل افکارواحساسات نامناسب هستند.مینسکی پیشنهاد می کند که جک ها،مثال هایی گویا از منطق معیوب هستند که انسانها را قادر می سازند تا گیرنده های استدلال خودرابا شیوه ای نسبتا بدون درد ، مورد پالایش قرار دهند. مینسکی در مورد ساختار درونی بذله گویی حقیقی چیز زیادی نمی گوید .(Minsky,1986:274-281)
ریچی می گوید : بسیاری از این نظرات همزمان می توانند درست باشند . شاید عامل اصلی برای ایجاد طنز خصومت باشد ولی ابزارهای متفاوت کلامی مانند ابهام به تحقق آن کمک می کنند. (Ritchie,2004:15)
2-1-8-1 نظریات معاصر زبانشناسی در باب طنز :
تا سال 1985 که راسکین به عنوان اولین زبانشناس توانست به لحاظ معنی شناسی و کاربردشناسی ساختار طنز را تحلیل کند ، هیچ نظریه ی کاملی در باب تحقیقات طنز در حوزه ی زبانشناسی وجود نداشت . راسکین تعریف جدیدی از کاربردشناسی ارائه می کند و در نظریه اش جنبه ی معنی شناختی و کاربردشناختی را با هم ترکیب می کند . او اعتقاد دارد که برای یک نظریه ی کامل زبانشناختی طنز ، در نظر گرفتن هردو جنبه ی معنی شناسی و کاربرد شناختی الزامی است و نظریه اش ر ا براین دوپایه استوارمی کند. ( شریفی ، کرامتی یزدی ،1389 )
راسکین درسال 1985 در کتاب مکانیسم های معنایی طنز ساختار پیچیده و اجزای نظریه ی انگاره ی معنایی طنز49 را معرفی کرد . او در این کتاب ، بیان می کند “یک نظریه ی زبانشناختی طنز باید این حقیقت را که برخی متن ها خنده دار هستند و برخی دیگر خنده دار نیستند ، توجیه کند و ویژگی های زبان شناختی خاص این متون را بررسی نماید . “(Raskin,1985:81)
این نظریه ی راسکین طوری طراحی شده است که در مورد سه گروه نظریات طنز بی طرف باشند . این نظریه با بیشتر نظریه های نشات گرفته از سه گروه نظریات (ناهمخوانی ، خصومت ، رهش ) قابلیت رقابت دارد. (Taylor,2004:12-13)
مفهوم محوری در نظریه ی معنایی راسکین مفهوم تقابل انگاره بود. انگاره ها و قالب ها در اوایل دهه ی 80 میلادی توسط نظریه پردازان مطرحی چون فیلمور50 و زبان شناسان متنی اروپایی ، برای نشان دادن مجموعه های گسترده ای از اطلاعات مرتبط با عناصر واژگانی ، به کارگرفته می شدند اما پس از آن به دلیل تغییر مسیر مطالعات زبانشناختی ، چندان مورد توجه آنها واقع نشد . راسکین با امانت گرفتن این مفهوم ، از آن در مطالعات زبانشناختی طنز استفاده کرد . البته انگاره در نظریه ی راسکین واژه ی شاملی بود که قالب و طرحواره را هم دربر می گرفت . (شریفی ، کرامتی یزدی ،1388 )
راسکین هدف نظریه ی معنایی خود را دستیابی به مجموعه ی شرایط لازم و کافی برای خنده دار بودن یک متن می داند و معتقد است این مجموعه شرایط می تواند پاسخگوی این سوال باشد که چه ویژگی هایی در متن می تواند باعث خنده دار شدن آن بشود . (Raskin,1985:81)
فرضیه ی اساسی راسکین در نظریه ی انگاره ی معنایی طنز را می توان اینگونه خلاصه کرد :
یک متن می تواند به عنوان یک متن طنزآمیز شناخته شود اگر دو شرط زیر را داشته باشد :
1-تمام متن یا بخشی از آن با دو انگاره ی در تقابل مثل واقعی در برابر غیر واقعی مطابقت داشته باشد .
2-این انگاره ها که متن با آنها مطابقت دارد ، باید با یکدیگر متفاوت یا متناقض باشند.
بنابراین،مجموعه ی این دو شرط به عنوان شرایط لازم و کافی برای خنده داربودن متن در نظرگرفته می شوند . (Raskin,1985:81)
از نظر راسکین مخاطب لطیفه ، زمانی معنای اصلی متن طنزآمیز را می فهمد که اولا از قبل بداند که کسی می خواهد لطیفه تعریف کند ( تا متن را در همان راستا توجیه کند ) و دوم اینکه میان اجزای لطیفه تضادی ببیند. به اعتقاد راسکین ، مخاطب لطیفه بر اساس پیشینه ی فرهنگی خود از تمام مظاهر فرهنگی ، الگویی در ذهن دارد ، ولی انتظار او تحقق نمی یابد و اتفاق دیگری می افتد . (اخوت ، 1371 :30 )
مفهوم انگاره در نظریه ی راسکین ، مفهومی پایه ای است و راسکین این مفهوم را برای اشاره به موارد زیر به کار می برد :
• مقادیر قابل توجهی از اطلاعات معنایی که پیرامون واژه وجود دارد یا توسط واژه برانگیخته می شود .
• ساختارشکنی که توسط سخنگوی زبان درونی شده و نمود دانش سخنگوی بومی از بخش کوچکی از عالم است .
• دانش درونی شده از عادات جاری معین و روال های استاندارد وموقعیت های اصلی ،شرایط وشیوه ی انجام یک عمل و غیره که بیانگر مفهوم انگاره در معنای عام است وفرد می تواند درچنین انگاره هایی با تمام اعضای یک جامعه ی زبانی سهیم باشد .
• انگاره های فردی که توسط تجربیات و پیش زمینه های شخصی تعیین می شوندوانگاره های محدود که سخنگو در آنها با یک گروه کوچک ، اعضای خانواده ، همسایگان ، همکاران و … نه با تمام سخنگویان بومی یک جامعه ی زبانی مشترک است . (Raskin,1985:81)
راسکین همچنین به این نکته اشاره می کند که هر انگاره ، ” از نظر فنی ، نموداری است که دارای گره های واژگانی است و پیوند های معنایی بین این گره های واژگانی برقرار است . (Hempelmann,2000:81)
در نظریه ی راسکین تقابل انگاره ای می تواند بر مبنای کاربرد موقعیت ها ، بافت ها و یا تضاد موضعی شکل بگیرد .بنابراین می توان آن را با استفاده از قواعد ترکیب در پیوندهای معنایی تعریف و دنبال کرد . این نوع تقابل، حتما ماهیتی دوگانه دارد . راسکین اشاره کرده است که تقابل پایه بر سه
نوع است : واقعی در مقابل غیر واقعی ، عادی در برابر غیرعادی ، ممکن در مقابل غیرممکن .این سه نوع ، در حقیقت سلسله

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید