گلوکز افزایش مییابد و توسط ترشح انسولین کاهش مییابد (هایدر و همکاران،۲۰۰۶).
جنیفر آن و همکاران (۲۰۰۸)، در تحقیقی تاثیر تمرین بر ویسفاتین و متغیرهای مربوط به چاقی را در آزمودنیهای ۷۵-۵۰ ساله با kg/m2 37BMI≤، بی تحرک (فعالیت کمتر از ۲۰ دقیقه و کمتر یا مساوی ۲ مرتبه در هفته)، غیر دیابتی و غیر سیگاری را بررسی کرد. ۶۷ نفر به عنوان نمونه های تحقیق انتخاب شدند و به دو گروه تحمل گلوکز آسیب دیده (۲۲ نفر: ۱۴ مرد و ۸ زن) و گروه تحمل گلوکز طبیعی (۴۵ نفر: ۲۱ مرد و ۲۴ زن) تقسیم شدند. از آزمودنیها قبل از اجرای برنامه تمرین نمونه خون و اندازه گیریهای مربوطه انجام شد. آزمودنی ها جهت آمادگی و سازگار شدن با تمرین به مدت یک هفته ( سه مرتبه در هفته، شدت ۵۰% ضربان قلب ذخیره و ۲۰ دقیقه هر جلسه) قبل از شروع تمرین هوازی، تمرین کردند. مدت تمرین در هر هفته ۵ دقیقه اضافه شد تا به ۴۰ دقیقه رسید. سپس شدت تمرین به طور تدریجی هر هفته ۵% اضافه شد تا به ۷۰% ضربان قلب ذخیره رسید. تمرین به مدت ۲۴ هفته انجام شد. ۳۶-۲۴ ساعت بعد از آخرین جلسه تمرین از آزمودنیها اندازه گیریهای مربوطه و نمونههای خونی گرفته شد. پس از تجزیه و تحلیل اطلاعات بدست آمده مشخص شد که در هر دو گروه ویسفاتین پس از ۲۴ هفته مداخله تمرین افزایش معناداری داشته است.
تمرینات بدنی بعنوان محرک متابولیکی و عصبی هورمونی عمل کرده که باعث بسیج چربیها برای تولید انرژی و پایهای برای درمان دیابت و چاقی میگردد (کویل ۲۰۰۰؛ کینز ۲۰۰۶؛ هاکنی ۲۰۰۶).
فریدلاند-لارسن۲۲ و همکاران (۲۰۰۷)، بیان mRNA ویسفاتین را در ۱۵ مرد سالم، تقریبا ۲۵ ساله، با BMI تقریبا kg/m2 25 را بررسی کرده اند. ۱۵ مرد به گروه تمرین(۸n=) و گروه کنترل (۷=n) تقسیم شدند. گروه تمرینی روی یک دوچرخه کارسنج به مدت ۳ ساعت در ۶۰% حداکثر اکسیژن مصرفی ( VO2max) رکاب زنی کردند و سپس ۶ ساعت تحت ریکاوری قرار گرفتند. در مقابل گروه کنترل به مدت ۹ ساعت استراحت کردند. محققان دریافتند که در مقایسه با گروه کنترل و حد پایه، بیانmRNA ویسفاتین بافت چربی شکمی افزایش سه برابری در پاسخ به تمرین داشت، با افزایش های معناداری در نقطه های زمانی ۳ ، ۴ ، ۵ و ۶ ساعت پس از تمرین. با این وجود بیان mRNA ویسفاتین عضله اسکلتی و سطوح ویسفاتین پلاسما تغییر معناداری با تمرین تک جلسه ای نداشت.
فوکوهارا و همکاران (۲۰۰۵) نشان دادند که ویسفاتین درمانی، تاثیری بر کاهش مقاومت بر انسولین ندارد، اما موجب بهبود حساسیت به انسولین، سطح گلوکز و انسولین در موشهای دیابتی میشود.
دانگ ایل سئو و همکاران (۲۰۱۱) تحقیقی با عنوان تاثیر ۱۲ هفته برنامه ترکیبی بر ویسفاتین و عوامل سندرم متابولیک در زنان میانسال چاق انجام دادند. نتایج تحقیق اخیر نشان داد تغییرات معناداری در ترکیب بدن و عوامل سندرم متابولیک و کاهش سطوح ویسفاتین پلاسما رخ میدهد.
جاکوب هاس (۲۰۰۹) تحقیقی انجام دادند تا ارتباط ویسفاتین کاهش یافته بعد از تمرین با بهبود تحمل گلوکز را مشخص کنند. نتایج بدست آمده حاکی از آن بود که تمرینات ایجادکنندهی کاهش ویسفاتین پلاسما همسو با نتایج کاهش وزن و تغییرات ترکیب بدن است.
جان جی و همکاران (۲۰۰۸) در تحقیقی بر روی بیماران دیابتی و چاق ۱۵ تا ۳۰ ساله نشان داد که ویسفاتین پلاسما بعد از مداخله تمرینی در هر دو گروه بیماران چاق و دیابتی کاهش یافت. آزمودنیهای تحقیق را بیماران دیابتی (۸=n) با میانگین سنی ۸/۰±۶/۲۵ سال و چاق (۱۴=n) با میانگین سنی ۹/۰±۶/۲۴ سال، تشکیل میدادند. در این تحقیق قبل از انجام تمرین، آزمودنیها تست تحمل گلوکز و آزمایش سطوح گلوکز و انسولین ناشتا را انجام دادند. برنامه تمرین شامل ۱۲ هفته تمرین و یک جلسه در هفته با ۷۵% VO2max و نظارت یک فیزیولوژیست ورزشی بود. بعد از تمرین ویسفاتین به طور بیشتری در بیماران دیابتی کاهش یافت (۰۱۹/۰p). در بیماران دیابتی ویسفاتین به طور معناداری با درصد چربی بدن و لیپوپروتئین با چگالی بالا(HDL) بعد از تمرین، همبسته بود.
یانگ چنگ چانگ و همکاران (۲۰۰۹) در تحقیق خود بر روی ۵۳ فرد غیر دیابتی تایوانی دریافتند در بافتهای چربی انسان، ارتباط قوی بین ویسفاتین و بیان ژن TNF-α وجود دارد.
آداموپلوس و همکاران (۲۰۰۱) تأثیر ۱۲ هفته تمرینات ورزشی بر روی شاخص‌های التهابی محیطی در بیماران مزمن ناتوانی قلبی را مورد مطالعه قرار دادند که برنامه‌های تمرینی روزانه آن‌ها شامل ۳۰ دقیقه رکاب زدن بر روی دوچرخه کارسنج با ۷۰ تا ۸۰% ضربان قلب که ۵ روز در هفته بوده و با کاهش معنی‌دار عوامل التهابی محیطی نظیر TNFα و افزایش حداکثر اکسیژن مصرفی در بیماران همراه بود. تحقیقات بقرآبادی و همکاران (۱۳۸۸) نشان داد که تمرینات هوازی ۸ هفته‌ای بر میزان TNFα و لپتین در افراد چاق و لاغر اثر گذار بوده است و براساس نتایج به دست آمده میزان لپتین در این افراد کاهش می یابد. ولی اثرات بر روی TNFα در دو گروه متفاوت بوده است. این تحقیق نشان داده که تغییرات می‌تواند نتایج متفاوتی بر روی سوخت و ساز و فعالیت ایمنی در افراد گروه چاق و لاغر داشته باشد.
فرییر و همکاران (۲۰۰۴) در طی هشت هفته و در طول سه جلسه در هفته و به مدت زمان ۳۰ دقیقه تمرینات هوازی را بر روی افرادی با وزن بالا انجام دادند که این افراد را ۶ مرد و ۱۴زن تشکیل می دادند. و در نتیجه این تحقیق با کاهش معنی دار TNFα مواجه شدند.
تومپانکس و همکاران (۲۰۰۹) تآثیر مصرف مکمل های آنتی اکسیدانی بر تولید سایتو کینها را پس از فعالیت و هنگام استراحت مورد بررسی قرار دادند و به این نتیجه رسیدند که آنتی اکسیدانها اثر متفاوتی بر تومور نکروز آلفا حاصل از منوسیت ها دارند و می توان گفت :به طور کلی تمایل به افزایش تولید سایتوکین ها دارند.
چوی۲۳ و همکاران (۲۰۰۷)، تاثیر برنامه هوازی و مقاومتی بر سطوح ویسفاتین پلاسما در زنان غیر دیابتی کره ای ارزیابی کردند. زنان چاق یا اضافه وزن سالم (۴۸=N) 55-30 ساله برای تحقیق به کار گرفته شدند. شرکت کنندگان مجبور به بی تحرکی بودند ( کمتر از ۲۰ دقیقه و دو جلسه در هفته) و نمی‌توانستند معاینه آزمایشی منجر به تغییر در درمان را انجام دهند . برنامه تمرینی شامل تقریبا ۴۵ دقیقه تمرین هوازی و تقریبا ۲۰ دقیقه تمرین مقاومتی بود و ۵ جلسه در هفته انجام می شد. در ابتدا، زنان چاق سطوح ویسفاتین بالاتری از زنان اضافه وزن داشتند. به علاوه، سطوح ویسفاتین پلاسما با وزن بدن، BMI و محیط کمر در تحلیل رگرسیون ساده و BMI در تحلیل رگرسیون چندگانه مرتبط بود. بعد از ۱۲ هفته برنامه تمرینی، شرکت کنندگان ۵-۴ کیلوگرم وزن از دست دادند،BMI ،محیط کمر، فشار خون، درصد چربی بدن، گلوکز ناشتا و سطوح ویسفاتین کاهش یافت. بنابراین یک برنامه ترکیبی هوازی و مقاومتی با کاهش وزن معنی دار، سطوح ویسفاتین پلاسما را کاهش می‌دهد و گلوکز و متغیرهای مرتبط با چاقی را در زنان چاق یا اضافه وزن سالم کره ای را بهبود می دهد. همچنین در مطالعهای که کورات سی ای و همکاران (۲۰۰۶) انجام دادند نشان داد ویسفاتین به طور برجستهای از ماکروفاژها بیشتر از آدیپوسیتهای بافت چربی ترشح میشود. ویسفاتین بیان ژنهای التهابی (TNF-α،IL-6 و IL-8) را در مونوسیتها افزایش میدهد (دال تی بی و همکاران،۲۰۰۷؛ موسچن آر و همکاران، ۲۰۰۷). به علاوه برسو ان و همکاران (۲۰۰۸) نشان دادند که بازداری دارویی ویسفاتین، ترشح سیتوکینهای التهابی از جمله TNF-α،IL-6 و IL-1 را هم در آزمایشگاه و هم شرایط طبیعی کاهش میدهد. این یافتهها نشان میدهد که ویسفاتین یک نشانگر پیش التهابی ساکن ماکروفاژها در بافت چربی انسانی است، که مشخص ساختن این مطلب نیاز به تحقیقات بیشتری در این زمینه دارد.

۲-۴ نتیجهگیری

از این رو با توجه به تحقیقات انجام گرفته بر روی ویسفاتین، TNF-α و IL-6 به نظر میرسد که پاسخ بافتهای هدف به دنبال فعالیت ورزشی برای ترشح این آدیپوسایتوکینها متفاوت است و نشان میدهد که نوع فعالیتهای ورزشی، شدت، مدت و یا حتی تفاوت در افراد مورد بررسی، نتایج متفاوتی را به همراه دارد. بنابراین محققان این پژوهش به دنبال تعیین تاثیر هشت هفته فعالیت بیهوازی شدید بر روی این آدیپوسایتوکینها هستند.

فصل سوم

روش تحقیق

۳-۱ مقدمه

در این فصل روش شناسی تحقیق ارائه می‌گردد. موضوعاتی که در این فصل مطرح می‌شود، عبارتند از: جامعه و نمونه آماری، روش تحقیق، متغیرهای تحقیق، ابزار و وسایل اندازه گیری، طرح تحقیق، محیط آزمایشگاه و تغذیه، برنامه آشنایی با فعالیت نوارگردان، پروتکل تمرین (هشت هفته برنامه تمرینی با شدت‌های متوسط و زیاد)، روش اندازه گیری متغیرهای وابسته، روش‌های آماری و ملاحظات اخلاقی می‌باشد.

۳-۲ روش تحقیق

این مطالعه از نوع تجربی میباشد، چرا که تحقیق بر روی موشهای هم سن و هم جنس در محیط آزمایشگاهی تحت کنترل انجام میشود.

۳-۳ متغیرها

متغیرها در این تحقیق به سه قسمت تقسیم می شوند:

۳-۳-۱ متغیر مستقل
در این تحقیق متغیر مستقل، تمرینات شدید بیهوازی میباشد که تاثیر آن بر روی متغیرهای وابسته مورد بررسی قرار گرفت.
۳-۳-۲ متغیرهای وابسته
متغیرهای وابسته در این تحقیق ویسفاتین، اینترلوکین-۶ (IL-6) و فاکتور نکروزی تومور آلفا (TNF-α) پلاسما بود.

۳-۳-۳ متغیرهای مداخله گر و نحوهی کنترل آنها
۳-۳-۳-۱ متغیرهای مداخلهگر قابل کنترل:
جنسیت: یکی از محدودیتهایی که در این تحقیق مورد کنترل قرار گرفت جنسیت بود، به همین دلیل تمامی آزمودنیها از میان موشهای ماده انتخاب شدند.
سن: یکی دیگر از محدودیتهایی است که در این تحقیق مورد کنترل قرار گرفت، سن بود. آزمودنیها دارای سن یکسان (۲ ماه) بودند.
وزن: از دیگر محدودیتهایی است که در این تحقیق مورد کنترل قرار گرفت، وزن بود. وزن آزمودنی ها یکسان (۱۰±۲۲۰) بود.
زمان انجام برنامه تمرینی: برنامه تمرینی و اندازهگیری متغیرهای دیگر تحقیق همگی در صبح انجام شد.
تغذیه آزمودنی: حیوانات به آب و بستههای مواد غذایی موشها که به صورت استاندارد تهیه شده بودند و حاوی دانههای جویدنی شامل کلسیم و فسفر میباشند دسترسی آزاد داشتند.
محیط زندگی: هر گروه از موشها در قفسهای جداگانه به صورت ۱۲ ساعت روشنایی و ۱۲ ساعت تاریکی با دمای۲±۲۳ درجه سانتیگراد و رطوبت ۲± ۵۰% نگهداری شدند.

۳-۳-۳-۲ متغیر مداخله گر غیر قابل کنترل:
استرس ناشی از دستگاه نوارگردان

۳-۴ جامعه آماری، نمونه و روش نمونه گیری

جامعه آماری این

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید