افزايش سوددهي، در زمان بودن در چارچوب قواعد بازي طراحي و درگيري در رقابت آزاد و باز، بدون فريبكاري و تقلب است. در يك بازار دلخواه متكي بر مالكيت خصوصي هيچ فردي نمي‌تواند فرد ديگري را وادار به دست زدن به كار يا فعاليتي كند و همه همكاري‌ها داوطلبانه و اختياري است. هيچ «ارزش‌هاي اجتماعي» و «مسئوليت‌هاي اجتماعي»، نمي‌تواند وجود داشته باشد مگر در چارچوب مشترك بودن ارزش‌ها و مسئوليت‌ها افراد. جامعه مجموعه‌اي از افراد و گروه‌هاي گوناگون است كه داوطلبانه شكل گرفته‌اند؛ براساس اصل تطابق و مراعات حال ديگران ممكن است از افراد خواسته شود تكه مقاصد اجتماعي عمومي را چه بخواهند و چه نخواهند ياري دهند، در حالي كه وحدت نظر و يگانگي آراء عمومي همواره منطقي نيست. تطابق با ديگران و رعايت حال آن ها گاهي از اوقات اجتناب ناپذير است. دكترين «مسئوليت‌ اجتماعي» كه بسيار جدي تلقي شده است، افق مكانيسم سياسي «تطابق» را بر روي هر فعاليت انسان گسترش و توسعه مي‌دهد(فريدمن،1970: 122).
دونالد. جونز48 نويسنده مقاله «كسب و كار، مذهب و اخلاقيات» اين موضوع را مورد سوال قرار مي دهد كه چرا كسب و كار بايد به هر مسئله و سوال پاسخگو باشد و به هر توصيه، پيشنهاد يا سيستم اخلاقي تسليم شود.
اخلاقيات روح كسب و كار است، بخشي است مهم از تلاشهاي جامعه براي اين كه اعضايش به ويژه آن گروه كه مسئول تأمين امكانات مادي و كمال بخشيدن به زندگي هستند قادر باشند، توسعه يابند و شكوفا شوند. آيا مي‌توان كسب و كار را بر حسب هدف‌ها و محرك‌هاي دروني خودش «سوددهي» تعريف كرد يا اينكه آن را بر اساس نيازها و اهداف جامعه توضيح داد؟ با توجه به وابستگي ميان كسب و كار و اجتماع (سيستم‌هاي آموزشي) براي كاركنان، سيستم‌هاي حمل و نقل ايجاد شرايط مناسب سياسي و اجتماعي، (سيستم قانوني) ساده لوحانه است اگر گفته شود كسب و كار خودكفا، متكي به خود و برخوردار از موجوديتي كامل و همه‌گير است كه مي‌تواند هدف‌ها و وظايف خود را مستقل از هدف‌ها و نيازهاي جامعه مشخص كند(دونالد جونز،1985: 447).
چرا بايد براي كسب و كار امتيازاتي قائل شد كه بخش‌هاي بزرگي از جامعه از آن محرومند. بديهي است كه كسب و كار بايد در درجه نخست و پيش از هر چيز ديگر در خدمت رفع كاستي‌ها، دادن ياري‌ها و فراهم آوردن شرايط مناسب براي توسعه انساني باشد.
رابرت. سالومون49 و كريستين. هانسون50 نويسندگان مقاله «كسب و كار خوش» (1995) سعي كرده‌اند كه اصطلاح «تأثير» را براي نكته اين كه آيا شركت‌ها مسئوليتي در قبال جامعه دارند، بكار برند.
تأثير به طور ساده، آن اثري است كه يك شركت بر جامعه مي‌گذارد، چه چيزي را به جامعه مي‌دهد، باعث ايجاد چه تغييراتي مي‌شود، چه چيز را خلق و چه چيز را نابود مي‌كند.تأثير، البته يك اصطلاح مثبت است و بدان معني است كه يك شركت مي‌تواند از طريق مشاركت در جامعه، بر آن اثر بگذارد، اين مشاركت ممكن است از طريق فرآورده‌هاي توليدي، برآوردن خواسته‌ها، سرگرمي‌ها، پذيرائي‌ها يا ساخت فرآورده‌هايي كه مي‌تواند سبب ايجاد تغيير در جامعه شود، انجام گيرد(سالمون و هانسون، 1985: 5).
در مباحثات مربوط به كسب .و كار، تأثير مثبت اخلاقيات به ندرت مورد بحث قرار مي‌گيرد. اخلاقيات هم تقوي و هم شرارت را در خود دارد و بنابراين، اين شركت‌ها نيز مي‌توانند نسبت به درجات به كارگيري اين دو صفت، هم ستايش شوند و هم در خود نكوهش شوند. مسئله‌اي اخلاقي كه مي‌بايست بيشتر در كسب و كار مورد نظر باشد و در فعاليت‌هاي شركت اعمال شود، كمك به سعادت و نيك فرجامي جامعه و خوشبختي شهروندان از راه توليد، ارائه خدمات، استخدام نيروي كار و در عين حال بازدهي قابل ملاحظه به سهامداران خود مي‌باشد.
ليندا دي لرنر51 و جرالد.اي.فريكسل52 نويسندگان «مطالعه تجربي پيش‌بيني كنندگان عمل اجتماعي شركت، يك تجزيه و تحليل چند بعدي» عملكرد اجتماعي شركت را مورد بررسي قرار داده‌اند، آن‌ها مي‌گويند :
در حالي كه نيازهاي اقتصادي كانون‌هاي اصلي يك مؤسسه را تشكيل مي‌دهند، جامعه انتظاراتي فراتر از نيازهاي اقتصادي و قانوني شركت دارد و بنابراين يك شرتك داوطلبانه و به تشخيص خود يك سلسله اقدامات و يا حالات خاص كه در آن يك رشته مسئوليت‌ها و موضوعات اجتماعي مراعات شده است، اتخاذ مي‌كند. نويسندگان اين مقاله در مطالعات خود متغيرهاي توصيفي و تحليلي را درباره متغيرهاي مستقل مسئوليت اجتماعي، پاسخگويي اجتماعي و مديريت موضوعات و مسائل اجتماعي را به كار گرفته‌اند. در حوزه مسئوليت اجتماعي، نتايج اين مطالعه حاكي است كه شركت‌ها بالاترين درجه تمايل را دارند كه فعاليت‌هاي خود را بر روي صنايع توليدي مصرفي متمركز كنند و بنابراين حساسيتي بيشتر بر منافع مصرف كننده دارند و بيشتر آماده‌اند كه عملكرد فعاليت‌هاي خود را به آگاهي عموم برسانند. اين شركت‌ها تمايل بيشتري به تبليغاتي فشرده براي كالاهاي خود دارند، سازمان‌هاي بزرگتر كه بيشتر مورد توجه هستند، در مقابل تقاضاي مردم براي كسب اطلاعات بيشتر حساسند، آن‌ها در تشكيلات اداري خود ادارات بزرگي را براي ايجاد رابطه با مصرف كنندگان سازمان داده‌اند، در زمينه پاسخگو بودن اجتماعي، شركت‌هايي كه به جامعه بيشتر پاسخگو هستند، به داشتن آينده و دورنمايي موفق‌تر كشيده مي‌شوند. تصور مي‌رود فلسفه مديريت بالا عاملي است مهم در مشخص كردن طرز برخورد يك شركت با مسائل اجتماعي، به نظر مي‌
رسد شركت‌هاي بزرگتر كه تمايل بيشتري به جلب افكار عمومي دارند، براي توجه بانوا و اقليت‌ها تلاش بيشتري مي‌كنند(لرنر و فريكسل،1988: 951).
با توجه به موارد اجتماعي، شركت هايي كه بزرگترند و وظايف متعددي را به عهد دارند، ممكن است براي ورود به حوزه‌هايي كه از نظر اجتماعي بحث برانگيزتر هستند تمايل نشان دهند، چرا كه در تصميم‌گيري‌هاي خود بيشتر به اهداف مالي و زمينه‌هاي كمي توليد مي‌انديشند. وقتي به عملكرد اجتماعي يك شركت مي‌نگريم، بايد بسياري از متغيرها، نظير نوع كسب و كار در اندازه‌ها و سطوح گوناگون و تنوع آن مورد توجه قرار دهيم.
ارل مولاندر در مقاله‌اي تحت عنوان «نمونه عالي براي طرح، ترويج و اجراي ضوابط اخلاقي» نقطه نظرهاي عمومي مردم را مورد بحث قرار مي‌دهد. به نظر مي‌رسد در زماني كه اعتماد عمومي به كسب و كار در سطحي نازل قرار دارد، رفتار اخلاقي، عاملي است ياري دهنده، زماني كه بسياري از مديران احساس مي‌كنند كه عامه مردنم نسبت به چگونگي طرز كار سيستم يك موسسه بازرگاني در غفلت و بي‌خبري قرار دارند، اين غفلت را عامل مهم تلقي نمي‌كنند.
پوشش مستمر رفتار نادرست شركت، به وسيله رسانه‌ها و حكومت به طور قطع بر افكار عمومي مردم تأثير خواهد گذاشت. در اين حالت افكار عمومي نسبت به رفتار غير اخلاقي شركت و رفتاري كه منافع او را به عنوان مصرف كننده مورد سوء استفاده قرار مي‌دهد، روشن شده است ولي شركت همچنان سكوت مي‌كند و كاركنان و شهروندان نيز آگاهي اندك نسبت به اين رفتار غير اخلاقي دارند و عموم مردم نيز براي رعايت ضوابط اخلاقي، فشاري بر شركت وارد نمي‌آورند. اين رسانه‌ها، حكومت، استادان دانشگاه و ساير مؤسسات و سازمان‌ها هستند كه از جانب مردم، فشارهاي خارجي را بر شركت وارد مي‌آورند و سعي مي‌كنند سخنگوي مردم باشند.
گرانت مايلز53 نويسنده مقاله «در جستجوي منافع اخلاقي، نگرش دروني مديريت راهبردي» دل‌مشغولی‌ها و تعهدات مربوط به كسب و كار و جامعه را مورد بررسي قرار مي‌دهد. وي ضمن اشاره به مقاله ديويد وگل54 در سال 1986 كه نگاهي به ريشه‌هاي تاريخي زير بستر نگراني‌هاي مربوط به اخلاقيات دارد، مي‌نويسد: «وگل استدلال مي‌كند كه معيارهاي اخلاقي امروز، در طي يك دوره طولاني به صورت قابل ملاحظه‌اي استمرار داده شده است. اين معيارها حول محور چگونگي مسئله مشروعيت سود كسب شده متمركز است، در حالي كه دكترين كاتولي، سودآوري را موجب خشنودي خداوند نمي‌دانند، پروتستان‌هاي اصلاح طلب تاكيد مي‌كنند كه كار و كوشش سخت مستوجب دريافت پاداش است. سود تنها به كار سخت در بازار تعلق مي‌گيرد به عنوان حاصل كار باارزش و شرافتمندانه كسب و كار پذيرفته شده است و آنچه كه مايه نگراني است ابزارها و راه‌هاي رسيدن به سود است. در مورد مقاصد كسب و كار در تقابل با نتايج آن، چنانچه هر فردي منافع خود را در نظر داشته باشد، رفاه جامعه به حداكثر مي‌رسد، زماني كه شركت به دنبال علائق خود براي افزايش منافعش باشد اين منافع همه افراد جامعه را منتفع مي‌سازد، با اين حال بسياري از مردم هنوز از سيستمي كه بر مقاصد خودخواهانه طراحي شده باشد ناراحت هستند.»( مايلز،1993: 219).
موضوع ديگر به مبادله در كسب و كار و منافع شخصي ناشي از آن در قبال خوشبختي جامه مربوط مي‌شود. نحوه توزيع ثروت همواره زير سوال بوده است، در حالي كه سود ممكن است به عنوان پاداشي براي تلاش سخت باشد، جامعه همواره اين نگراني را داشته است كه سود و منفعت يكي به بهاي زبان براي ديگري نباشد، در اين حالت، از نظر تئوري، شركت‌ها در صورتي حق دارنده سودي كسب كنند كه چيزي به بازار داده باشند. مقايسه دستاورد و سود شخص با سعادت عمومي ضابطه و مقياسي است مناسب براي كسب سود، چنانچه اين رابطه برقرار شود جامعه به راحتي نظريه كلي كسب سود را مي‌پذيرد با اين حال به نظر مي‌رسد جامعه‌اي كه اين رابطه را پذيرفته و احساس راحتي مي‌كند همچنان نگران ابزار كسب سود و توزيع منافع حاصله از روش‌هاي خاص است، تنها با توسعه استراتژي‌هايي كه همگان از آن منتفع مي شوند مي‌توان گفت ضوابط اخلاقي در داد و ستد حقيقتاً رعايت شده است.

2-13)نظريه‌هاي مهم اخلاقي
اكثر ما با اين تفكر بزرگ شده‌ايم كه اخلاقيات از ابتدا ناخوشايند بوده است؛ مجموعه‌اي از بايدها و نبايدها يا يك سري اعمالي كه بايد از آن‌ها تبعيت يا پرهيز كرد. البته درك اخلاقيات فوايد آشكاري به همراه دارد. آموزش بايدها و نبايدها آسان است. ما مطمئناً مي‌دانيم كه چگونه عمل كنيم و چگونه اعمال خود و ديگران را از لحاظ اخلاقي ارزيابي كنيم. براي كساني كه دوست دارند دنيا را بين آدم هاي خوب و بد تقسيم كنند، چنين تصوري واقعاً مطلوب است.
با اين وجود ما بايد براي تفكيك علم اخلاق از نتيجه گرايي به بحث بيشتري بپردازيم . زيرا اكثر نتيجه گراها بر اين باورند كه تئوري آنان نيازمند قوانين اخلاقي است و بر اين اساس معمولاً بهتر است كه افراد تابع قوانين يكساني باشند تا اين كه هر كسي يك معيار اخلاقي داشته باشد. مع‌هذا تئوري‌ها اساساً در مورد پايه‌هاي قوانين و جايگاه آن‌ها توافق ندارند. نتيجه‌گراها فكر مي‌كنند كه قوانين اشتقاقي بوده و در صورت به همراه آوردن بهترين نتايج براي افراد قابل قبول هستند. در مقابل متخصصان علم اخلاق مدعي هستند كه تعهدات اخلاقي هر چه باشند بوسيله قوانين كه بيشتر مستقل از نتايج هستند تعريف مي‌شوند. ما بايد از قوانين اخلاقي حتي اگر بهتر
ين نتيجه را نداشته باشند تبعيت كنيم و بيشتر مردم با اين نظر موافقند اگر كسي به ما دروغ بگويد ما آزرده خاطر مي‌شويم حتي اگر اين عمل فوايد و منافع مهمي براي ديگران به همراه داشته باشد همه ما از انجام آزمايش‌هاي پزشكي بر روي انسان‌ها مانند آنچه كه نازي‌ها روي يهوديان يا پزشكان روي آمريكايي روي سياهان مناطق روستايي انجام دادند، ناراحت مي‌شويم هر چند كه چنين آزمايش‌هايي منافعي براي ساير انسان‌ها به همراه داشته باشد.
البته شايد روشنفكران نتيجه‌گرا موافق اين نكته باشند كه ارزش انجام آزمايش‌هاي پزشكي روي انسان‌ها معمولاً و تا حد بسيار زيادي از منفعت احتمالي ديگري بيشتر است. به علاوه آن‌ها مي‌دانند كه اكثر ما دوست داريم قوانين را براساس منافع خود به كار ببريم و در مورد قضاوت درباره خطرات و زيان‌هاي احتمالي دقيق نيستيم لذا بايد پيش از نقض ممنوعيت‌هاي طبيعي اخلاقي بيش از حد دقيق باشيم.
با اين وجود چنين به نظر مي‌رسد كه به نظر يك نتيجه گرا اگر نقض اين هنجارهاي اخلاقي بدون داشتن هيچ تأثير غير اخلاقي ديگري تنها راه نجات زندگي چندين انسان باشد اين آزمايش‌ها از لحاظ اخلاقي مجاز و شايد حتي

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید