مستقیم یک فرد بر فرد مقابل تعریف میکنند و دیکسون و دیگران معتقدند: وقتی نفوذ اجتماعی اتفاق میافتد که اعمال یک فرد، موجب وقوع رفتارها یا اتفاقاتی در زندگی طرف مقابل شود.
اساساً برخی از نویسندگان معتقدند که نفوذ اجتماعی نه نتیجه فشار گروه که محدود به فعالیتهای افراد است. نفوذ اجتماعی محدود به نفوذ بر افراد است.(سام دلیری، 1389: 19-22).
اشکال نفوذ از دیدگاه روانشناسی اجتماعی برابرست با:
اشکال قصد شده(نفوذ عمدی)، قصد نشده ( نفوذ غیرعمدی)، نفوذ معادل قدرت
نفوذ عمدی:
تلاش قصد شدهی فرد برای تغییر رفتار شخص به سمت یک هدف مشخص میداند. ترغیب میتواند اشکال «منطقی» و غیر منطقی «هیجانی» داشته باشد.
نفوذ غیرعمدی:
در نفوذ اجتماعی « غیرعمدی» مردم تنها به خاطر تمایل درونی و نه به خاطر تلاش عمدی برای فشارآوردن و یا ترغیب، مانند دیگران عمل میکند.این نوع نفوذ مخصوص افراد است نه گروه، نفوذ پذیری به خاطر تمایل درونی خود حاضر به تغییررفتار مطابق با خواست آشکار، ضمنی یا تصوری شخص صاحب نفوذ است. برخی از نویسندگان دیگر این نوع نفوذ اجتماعی را همانند سازی مینامند، همانندسازی پاسخ به نفوذ اجتماعی مبتنی بر آرزوهای شخصی برای همانندسازی با شخصیتی صاحب نفوذ است(فرانزوی27،1384: 150).
شخصیت صاحب نفوذ دارای جذابیت است، اما جذابیت افراد صاحب نفوذ نتیجه چه عواملی است؟
نویسندگان به عوامل زیادی مانند آشنایی، کمیابی، تحسین، مقابله به مثل ،شباهت وجذابیت جسمانی(زیبایی) اشاره کرده اند(هارجی،1377: 287-284).
 2-1-8. نفوذ معادل قدرت
یک شکل دیگر نفوذ میان فردی وجود دارد که نویسندگان آن را هم معنی با قدرت در نظر گرفتهاند. این بحث در بسیاری از آثار روانشناسی اجتماعی که به موضوع نفوذ اجتماعی، قدرت و یا رهبری پرداختهاند وجود دارد که در اینجا به تعدادی از این تعاریف نظری می افکنیم.
استندیفرد28 نفوذ را استعمال فعال قدرت تعریف کرده است و نویسندهای دیگر (آن فیت2004) ضمن آن که نفوذ را پتانسل قدرت میداند معتقد است: نفوذ فرایندی است که به وسیله آن قدرت اعمال میشود. نفوذ اجتماعی مستلزم آن است که یک شخص یا گروه برای تغییر دادن نگرشها یا رفتار دیگران قدرت اجتماعی خود را اعمال کند(فرانزوی،1381: 177).
نفوذ اجتماعی وعلوم سیاسی
وبر 29سیاست را مجموعه کوششهایی میداند که منظور شرکت در قدرت به کار میرود، و یک امر سیاسی به عقیده وی مربوط به تقسیم، حذف یا انتقال قدرت است. اگر سیاست تلاش برای کسب قدرت است و ماهیت آن را قدرت تشکیل میدهد.پس حوزه مطالعه سیاست، که به علوم سیاسی معروف است، مطالعه قدرت میباشد. علوم سیاسی بیشترین تأکید خود را برای کشف روابط قدرت در نهادهای سیاسی میگذارد.آیزاک بر آن است که تعاریف موجود درباره سیاست را میتوان به یکی از دو طبقه زیر فروکاست: «سیاست » معادل با « حکومت»، «حکومت قانون» یا « دولت» و دیگری «قدرت»، «اقتدار» و یا «تضاد». مفهوم نفوذ اجتماعی هم به عنوان شکلی از قدرت، اصطلاح قدرت و یا روابط قدرت وارد حوزهی علوم سیاسی ومباحث قدرت و یا روابط قدرت وارده حوزهی علوم سیاسی ومباحث قدرت میشود و به عنوان یک مفهوم مربوط به قدرت مورد بحث قرار میگیرد. با این توضیح که بر خلاف روانشناسی اجتماعی، که تأکید فراوانی بر روی مفهوم قدرت- و از آن با عنوان نفوذ یا نفوذ اجتماعی سود میجویند بیشتر در شکل ابزار قدرت یا مفهومی جایگزین آن است. توجه علوم سیاسی علاوه بر قدرت، که مفهوم اساسی این رشته مطالعاتی است، بیشتر بر مفاهیم اقتدار و زور است و تعریفی که از این دو مفهوم ارایه میکنند هم مبتنی بر قدرت میباشد: اقتدار قدرت مشروع است و زور قدرت عریان. اگر عناصر نفوذ اجتماعی را اجمالاً همین « توانایی»، «تأثیر گذاری» و « تغییر» دیگری بدانیم این عناصر همان عناصر اصلی تشکیل دهندهی تعریف قدرت یا روابط قدرت هستند(دال30، 1364: 177).
طبقه بندی انواع تعریف از قدرت
مفاهیم مطرح در علوم اجتماعی همواره از تعاریف و معانی گوناگون و متنوعی برخودار بودهاند. قدرت نیز مانند سایر مفاهیم مطرح در این حوزه از این ویژگی برخودار است. شاید بتوان ادعا کرد که مسأله تعریف مفهوم قدرت در علوم اجتماعی به معضل تبدیل شده است تا جایی که دهها کتاب برای تعریف و توضیح این مفهوم نگاشته شده است. از همین رو تعاریف موجود برای قدرت به دهها تعریف میرسد. لذا برای شروع دیگر نمیتوان از تعریف قدرت آغاز نمود بلکه باید به طبقه بندهای موجود از تعاریف قدرت اشاره کرد(لوکس31،1375: 16).
طبقه بندی موجود درباره قدرت عبارتنداز:
یکی از معروفترین طبقه بندی تعاریف قدرت از آن استیون لوکس است. لوکس در طبقه بندی نوشتههای موجود درباره قدرت آنها را به سه طبقهی: یک، دو و سه بعدی تقسیم میکند و هیندس بعدها با الهام از لوکس این تقسیم بندی را کثرت گرایی، اصلاح گرایی ودیدگاه رادیکال نام میگذارد.
دیدگاه یک بعدی، یا کثرت گرایی، که با نام دال شناخته میشود بر اساس تعریفی که وی قدرت ارائه میکند: «الف تا آنجا بر ب قدرت دارد که بتواند ب را وادار به کاری کند که در غیر این صورت انجام نمیداد». تعریف دال بر این نکته اشاره دارد که الف آنجا بر ب قدرت دارد که بتواند او را به کاری وادار کند. این به آن معناست که در نظر دال،لااقل در این تعریف قدرت در رابطه معنا مییابد؛ یعنی قدرت توانایی بالفعل شده است.
از دیدگاه دو بعدی، با انتقاد از دیدگاه دال وکثریت گرایان، که در صد بررسی وجوه انضما
می قدرت هستند، معتقد است نمیتوان قدرت را به قدرت بالفعل، اعمال قدرت، محدود کرد بلکه این قدرت بالقوه است که ماهیت قدرت را تشکیل میدهد.« قدرت مسلم، قدرت زمانی اعمال میشود که الف در تصمیم گیریهای شرکت کند که بتواند (ب) را تحت تأثیر قرار دهد».
تمایز دیدگاه اول ودوم در این است که دیدگاه کثرت گرایی حوزه های قدرت را متثکر می بیند؛ لذا در فرایند تصمیم گیری، گروههای مختلف بر روی برنامههای متفاوت در گیر میشوند و در صدد اعمال خواست خود بر دیگران هستند، همچنین می توان گفت دیدگاه دوبعدی نسبت به دیدگاه اول یک گام به جلو است،اما این دیدگاه هم از مشکلاتی رنج میبرد. دیدگاه دوم وجود منافع متضاد در جامعه را تشخیص میدهد وگروههایی که از این منافع آگاه میسازد(لوکس، 1375: 45-50).
روابط نفوذ اجتماعی با قدرت
دال معتقد است اصطلاحهای قدرت، که طیف وسیعی از روابط انسانها را در برمیگیرد، مشتمل بر قدرت، نفوذ، اقتدار، اقناع، بازداشت، تحریک، فشار، اجبار، زور و غیره میباشد پالمر32 معتقداست بسیاری از متفکران که به مبحث قدرت پرداختهاند به خود زحمت تشخیص تفاوت بین نفوذ و قدرت را ندادهاند، با این وجود وی از میان آثار آنان یک طبقه بندی از تعاریف دربارهی نفوذ بیرون میکشد:
(الف) قدرت و نفوذ هر دو یک چیزند- ظاهراً تغییری در طرز تلقی و یا رفتار یک بازیگر، به عنوان نتیجهای از کنش متقابل بازیگر دیگر. (ب) نفوذ زمانی که توسط افرادی به کار برده میشود که فاقد اقتدار هستند، همان قدرت است.(پ) هرگاه تغییری در رفتار در جهت دلخواه فراهم میشود، قدرت توسط یک بازیگرنسبت به بازیگر دیگر اعمال میگردد. در حال که نفوذ باید برای اینکه چنین تغییری را ارائه دهد در گرایشها تعدیل به وجود آورد و به توافقی بر سر اهداف بین دو بازیگر منجر شود. با الهام از طبقه بندی پالمر و با استفاده از معیار رابط قدرت با نفوذ میتوان یک طبقه بندی چهار وجهی از رابط نفوذ با قدرت ارائه نمود: الف) نفوذ و قدرت هر دو یک چیز هستند ب)قدرت پدیدهای عام و نفوذ جزئی از آن است؛ نفوذ شکلی از قدرت پ) نفوذ پدیدهای عام است که قدرت جزئی از آن محسوس میشود. ت)نفوذ هم در عرض قدرت است(سام دلیری، 1389: 86).
2-1-9. تعریفهای مختلف در مورد نفوذاجتماعی
نفوذ اجتماعی کتشکل از دو بخش است Influenc در لغت به معنای نفوذ، تأیید، اعتبار، برتری و تفوق آمده است و Social به معنای اجتماعی، دسته جمعی و برگرفته از واژه Society به معنای وابسته به جامعه میآید.
پارسونز33 (1976) ماهیت نفوذ را « توانایی» میداند و در تعریف نفوذ به این نکته اشاره کرده و میآورد « نفوذ، عبارت است از توانایی جلب هواداران، تأیید و تصدیق وفاداری دیگری از راه برانگیختن، لوین نفوذ را نیروی» یک شخص میداند که فرد برای تحمیل تغییری در هدف اعمال میکند. تغییر شامل تغییر در رفتار، عقاید، گرایشها، اهداف، نیازها و ارزشها میباشد.کانری واسمیت( 2007) نفوذ را «شیوههایی که دیگران برعقاید، احساسها و رفتار یک نفر تأثیر می‌گذارند». تاپیا34( 1379) نفوذ اجتماعی را « کنش و واکنش با دیگری» میداند که در نتیجهی آن ادراک فرد از محیط زیست خود تغییر میکند(کریمی،1375: 103).
لیزا راشوت نفوذ اجتماعی را به عنوان « تغییر در تفکرات یک فرد، احساسها، گرایشها یا رفتارها» وی میداند که منتج از کنش متقابل فرد با فرد دیگر میباشد (سام دلیری،1389: 62).
ترغیب: نویسندهای، ترغیب را این گونه تعریف میکند: «فرایند تغییر نگرش از طریق ارایهی انواع مختلف اطلاعات» و به نظر ریردون ترغیب عبارت است از «هدایت دیگران به سوی رفتار، اعتقاد یا نگرش خاص از طریق استدلال یا جذب هیجان». وی معتقد است ترغیب دارای دو وجه منطقی(اتکا به استدلال) و هیجان ( اتکا به احساسها وعواطف)است. یعنی نفوذگر با اتکا به استدلال یا هیجان (احساسها و عواطف) سعی درایجاد تغییر در متغیرهای مورد نظر و رسیدن به یک تعیین شده دارد. در این معنا ترغیب نیتمند و قصد شده است.
ویژگیهای شخصیتی: اگر شخصیت را نتیجهی ترکیب ویژگیهای روانی و ژنتیک مانند اخلاق فردی- حسن خلق، انزواطلبی، جمعگرایی ومانند آن- و ویژگیهای جامعهشناختی، حلول باورها، ارزشها و هنجارهای اجتماعی در فرد، بدانیم ویژگیهای شخصیتی به همین ویژگیهای انتسابی و اکتسابی که سازندهی هویت فرد است اشاره دارد.
روابطی عاطفی میان کنشگران: توانایی تحت تأثیر قرار دادن دیگران از طریق ترغیب که از سوی ما نفوذ اجتماعی نامگذاری شده، نتیجهی رابطهی عاطفی میان کنشگران است. اگر رابط میان افراد و انواع کنش متقابل آنها را همانند وبر به ارزشی، عقلانی و سنتی تقسیم کنیم، نفوذ اجتماعی نتیجهی کنش متقابل عاطفی میان افراد است. شاید این ایراد گرفته شود که در ترغیب، صحبت از استدلال و مجاب کردن طرف مقابل بر اساس منطق است و این شکل رابطه، رابطهای است عقلانی- البته به یک معنای دیگر آن نگاه ابزاری به دیگران است. باید به اشاره شود: آنجایی هم که در نفوذ اجتماعی افراد تحت تأثیر استدلال به سمت یک رفتار یا تغییر نگرش هدایت میشوند، قبل از آن میان دو طرف رابطه اعتمادی برقرار است که آن نتیجه علاقهی ناشی از مشاهدهی رفتارهای ارزشی واخلاق از سوی صاحب نفوذ است و همین ویژگیها، زمینهی پذیرش آسان استدلالهای صاحبنفوذ را مهیا میکنند (هارجی،1377: 58-69).
منابع نفوذ اجتماعی
نفوذ اجتماعی بر خلاف قدرت، که مبتنی بر موقعیتسیاسی یا سازمانی- دارایی، ابزار سرکوب و…است، ریشه در منابعی دارد که از روابط اجتماعی نتیجه میشود. از آ
نجا که تحت تأثیر نفوذ یا نفوذپذیری در رابطه با صاحب نفوذ پاداشهایی دریافت میدارد، البته پاداشهای غیر مادی که رضایت خاطر اوج آن است، لذا در برابر دریافت این پاداشها منزلت و احترام به صاحب نفوذ اعطا میکند. وقتی گفته میشودنفوذ اجتماعی نتیجهی رابطه است اشاره است اشاره به همین فرایند است.
صاحب نفوذ باید داری ویژگیهایی باشد تا مورد قبول و پذیرش طرف دیگر رابطه قرار گیرد. پیش از این ویژگیها را به ویژگیهای شخصیتی تقسیم کردیم. ویژگیهای شخصی و ویژگیهای روانی و فیزیکی افراد دارد. زیبایی چهره، اندام و صدا، هوش و استعداد و …از اجزای ویژگیهای شخصی به حساب میآیند و ویژگیهای شخصیتی به ویژگیهای جامعهشناختی اشاره دارند(حلول ارزشها و هنجارهای اجتماعی) در فرد وتبلور آن در به ارزشها وهنجارها و اخلاقیات و رفتار بر اساس آنها از جمله ویژگیهای شخصیتی است که صاحب نفوذ باید از آنها برخودار باشد. البته صاحب نفوذ برای جذب دیگران ابتدا

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید