که دانش‌آموز بتواند بین دانش تازه و دانش‌های قبلی خود ارتباط برقرار کند. یادگیری در این سطح عبارت است از توانایی پی بردن به مفهوم یک مطلب و تبیین آن با جمله‏هایی که خود شخص می‏سازد؛ بی‏آن‏که میان آن مطلب با مطالب دیگر چندان ارتباطی برقرار کند. یادگیری در این سطح مستلزم آگاهی از اصول و شرایط است.
مثلاً اگر پرسیده شود، با توجه به سبک و کلمات به کار برده در یک شعر، به شاعر آن و حدود قرنی که شاعر در آن می زیسته، اشاره کنند، در این جا دانش آموز از اطلاعات گذشته خود و ترکیب آن با مطالب جدید، به پاسخ خواهد رسید و فهمیدن صورت پذیرفته است.
فهمیدن زمانی است که شخص بتواند درباره یک موضوع، پیش‌بینی کرده و اجزای آن را توضیح داده، علت‌های بوجود آورنده آن را بیابد، فرایندها و مکانیزم‌های آن را بتوان ترسیم کند، متوجه شود که چه چیزی برای آن خوب است و چه چیزی برای آن بد است، درباره آن بتواند دست به استدلال بزند و یا مناظره کند، بتواند از آن دفاع کند و یا به توجیه و تبیین آن بپردازد، مسائل مرتبط با آن را حل کند، آن را خلاصه کند و یا به زبان خودش آن را بیان کند، درباره‌اش مثال بزند، تفسیر کند و کارهایی از این قبیل. مثلاً یک پزشک وقتی، مشکل بیمار را فهمیده است که بتواند علت بوجود آورنده آن را پیدا کرده و درباره آن برای بیمار، داروی صحیح تجویز کرده و توصیه‌های خوبی به بیمار کند. اگر کسی یک مفهوم ریاضی را فهمیده یعنی اینکه می‌تواند مسائلی که درباره آن مفهوم است را حل کند حتی اگر مسئله به صورت نو و خلاقانه‌ای طرح شده باشد.
همچنین حفظ کردن به معنی فهمیدن نیست. حفظ کردن، توهمی از فهمیدن است. آنچه که معمولاً در نظام‌های آموزشی سنتی تاکید می‌شود، حفظ کردن است. کسی که قانونی را حفظ کرده، به این معنی نیست که آن را فهمیده است. این شخص فقط می‌تواند آن قانون را تشخیص دهد، آن را بیان کند، تبصره‌های آن را نام ببرد و اینکه در چه حالت‌های مشخصی می‌توان از آن قوانین استفاده کرد. کسی که قانونی را حفظ کرده، نمی‌تواند نگاه سیستمی به آن داشته باشد و اینکه ارتباط آن با بقیه قوانین چیست و چه هنگامی استفاده از آن قانون درست نیست حتی اگر مجاز به انجامش باشد.
طبقهی فهمیدن شامل هفت خرده طبقه۱-تفسیر کردن،۲-مثال آوردن،۳-طبقه‌بندی کردن،۴-مقایسه کردن،۵-خلاصه کردن،۶-استنباط کردن و ۷-تبیین کردن است.(اندرسون، کراتول و همکاران، ۲۰۰۱، ۱۱۰)

تفسیر کردن۲۲
یعنی تبدیل داده از شکلی به شکل دیگر، تفسیر شامل تغییر مطلب از کلامی به کلام دیگر، از شکل به کلام، از کلام به شکل، از اعداد به کلام، از کلام به اعداد، از نُت به موسیقی یا به آهنگ، و مانند اینهاست. اصطلاح دیگر برای تفسیر کردن برگرداندن (ترجمه کردن) است.
تفسیر :تفسیر شامل تفکر در باره اهمیت نسبی اندیشه هایی است که فهمیدن آنها ممکن است مستلزم نظم بخشی (تنظیم ) مجدد اندیشه ها ،به صور ترکیبی تازه در ذهن فرد باشد.در واقع تفسیر تنها ترجمه کلمات و عبارات نیست ،بلکه درک تدابیر گوناگون بکار رفته در انتقال مفاهیم و یک نوع بازاریابی مفاهیم در ذهن است . به عبارت دیگر ،تفسیر شامل شایستگی در تشخیص نکات۲۳ اساسی و جدا کردن آن از قسمت های کم اهمیت تر است .بطور کلی تفسیر توضیح دادن یا بیان کردن مطالب از طریق معنی کردن یا دادن مثال‌ها یا خلاصه‌ای از آن‌ها. در حالی که ترجمه شامل برگردان عینی و بخش به بخش مطلب از یک صورت به صورتی دیگر است، تفسیر مستلزم باز چینی و باز آرایی مطلب یا ارائه دیدگاهی تازه از آن است .برای تفسیر یک ارتباط، خواننده باید قادر باشد که هریک از قسمت‌های اصلی آن ارتباط را ترجمه کند. یعنی تبدیل داده از شکلی به شکل دیگر، تفسیر شامل تغییر مطلب از کلامی به کلام دیگر، از اعداد به کلام، از کلام به اعداد، از نُت به موسیقی یا به آهنگ، و مانند اینهاست. اصطلاح دیگر برای تفسیر کردن برگرداندن (ترجمه کردن) است.
مانند:
تبدیل جمله‌های عددی بیان شده در قالب کلمات به صورت معادله‌های جبری بیان شده در قالب نمادها مانند:{…، ۸،۶،۴،۲}=

مثال آوردن۲۴
ذکر مورد یا مثالی خاص از یک مفهوم یا اصل کلی. تمثیل یا آوردن مثال به عنوان راهی بسیار مناسب برای ایجاد درک عمیق و فهم کامل یک مطلب، مورد توجه دست اندرکاران علوم تربیتی است. در قرآن کریم نیز آن زمان که مطلبی آورده می شود، با شاهد مثالی دقیق، پیام آیه و سوره نازل شده به بهترین شکل ممکن، آورده می شود.
از این نکته، معلمان و اساتید و هر جایی که فرآیند یاددهی و یادگیری صورت می‌پذیرد، استفاده می‌شود و تأثیر عمیق خود را بر فراگیر خواهد گذاشت. مثال آوردن مستلزم تشخیص ویژگی‌های تعریف کننده مفهوم یا اصل کلی (مثلاً، یک مثلث متساوی الساقین باید دو ضلع مساوی داشته باشد.) و استفاده از این ویژگی‌ها برای انتخاب یا ساختن یک مورد یا نمونه خاص است (مثلاً توانایی انتخاب اینکه کدام یک از سه مثلث نشان داده شده موردی از یک مثلث متساوی الساقین است.) اصطلاح دیگر برای مثال آوردن نمونه دادن است.
مثال:
آوردن مثال برای حل معادله‌های درجه دو یا اتحادهای مزدوج

طبقه‌بندی کردن۲۵
نظام‌مند کردن و دسته‌بندی کردن مطالب و موارد معنایی است که از ترکیب ذکر شده، برمی‌آید. فرآیند طبقه‌بندی کردن، سبب تقدیم و تقدم مطالب در ذهن گردیده و در بازآوری و یادآوری سریع آن، نقش به سزایی دارد. از این رو در فهم درست و به قاعده دانش، کمک شایانی می‌نماید.
تشخیص اینکه چیزی (یک مورد یا مثال خاص) به یک طبقه معین (یک مفهوم یا اصل) تعلق دارد.طبقه‌بندی کردن فرایند مکمل مثال آوردن است. در حالی که مثال آوردن از یک مفهوم یا اصلی شروع می شود و مستلزم این است که یادگیرنده یک مورد خاص برای آن بیابد، طبقه بندی کردن از یک مورد یا مثال خاص شروع می شود و مستلزم این است که یادگیرنده برای آن یک مفهوم یا اصلی کلی پیدا کند. اصطلاح دیگر برای طبقه‌بندی کردن مشمول کردن است.
مثال: تعیین طبقه‌هایی که اعداد به آن‌ها تعلق می‌گیرند.
یا تعیین جایگاه عناصر در جدول مندلیف
خلاصه کردن۲۶
فهم آنچه از موضوعی و بیان آن در موجز ترین حالت در محدوده خلاصه کردن است. خلاصه کردن به معنی سر و ته زدن نیست، بلکه بیان مطلب با رعایت چهارچوب پیام آن است. خلاصه کردن، استفاده از یک بیان مختصر که معرف یک توضیح مفصل‌تر است. دانش‌آموز برای خلاصه کردن مطالب مفصل باید آنها را در قالب مضمون اصلی یا نکات مهم مختصر کند. اصطلاح دیگر برای خلاصه کردن به صورت چکیده درآوردن است.
مثال:
یافتن بهترین عبارت که مفهوم یک بند را می‌رساند.

استنباط کردن۲۷
استنباط کردن، به‌همراه سؤال کردن، فنى است که از طریق آن مى‌توان، بر اساس آنچه بیان شده است، به نتیجه‌گیرى‌هاى منطقى دست زد. با مورد نظر قرار دادن مسائل ماوراى آنچه که مستقیماً بیان گردیده و کشف مطالبى که به‌طور ضمنى به آنها اشاره شده است نظر وسیع‌ترى براى درک مطالب ،کسب خواهید کرد.
مطالب معمولاً با بیان داده جزئى و نکات اصلى ارائه می‌گردد. ولی، معمولاً برعهده‌ی فراگیر است که منظور اصلى یا اندیشه‌ی اساسى را استنباط کند. در فرآیند یادگیری، بر عهده فراگیر است که مثلاً از راه مثال‌های بیان شده به قواعد و قوانین جاری در بطن آنها دست یابد و این امر نیازمند درک عمیق از موضوع بیان شده است. یافتن یک الگو در درون یک رشته مثال یا مورد. استنباط زمانی رخ می‌دهد که دانش‌آموز بتواند یک مفهوم یا اصل را از تعدادی مثال یا مورد- با توجه به روابط میان آنها- انتزاع کند. اصطلاح دیگر برای استنباط کردن درون‌یابی و برون‌یابی هستند.
مثال::
توانایی تشخیص الگوی حاکم بر اعداد زیر: ۲۱،۱۳،۸،۵،۳،۲،۱،۱

مقایسه کردن۲۸
مقابله کردن و در ترازو قرار دادن صفت یا صفاتی از مجموع ویژگی‌های دو پدیده در حیطه مقایسه کردن معنی می‌یابد. مثلاً اگر خواسته باشیم اثر بخشی دو دارو را که با هم در یک خانواده قرار دارند مورد ارزیابی قرار دهیم و ویژگی‌های آن دو را در بوته آزمایش و تقابل با یکدیگر قرار دهیم، به مقایسه پرداخته‌ایم. تشخیص شباهت‌ها و تفاوت‌های بین دو یا چند شیء رویداد، اندیشه، مسئله، یا موقعیت. مقایسه کردن شامل مقابله یک به یک بین عناصر و الگوهای موجود در پدیده‌هاست. اصطلاح دیگر برای مقایسه کردن مقابله کردن است.
مثال:
مقایسه قوانین اول و دوم نیوتن
مقایسه نحوه حل معادله دو مجهولی و یک مجهولی

تبیین کردن۲۹
هدف از تبیین کردن، روشن کردن و توضیح روابط بین دو موضوع است. در حقیقت تبیینی کامل و جامع است که همه عوامل مربوط و دخیل در امر را شامل ‌‌‌‌شود. توضیحی که در قالب آن بتوان به چونی و چرایی مطالب پی برد و از میان آن به جایگاه و مکان هر پدیده دست یافت.
در متون و مباحث فلسفی راجع به تبیین، انواعی برای آن برمی‌‌‌‌شمارند: تبیین علمی و تبیینِ عادی یا غیر علمی؛ تبیینِ ناقص یا جزئی و تبیینِ کامل یا تمام؛ تبیین خوب یا قوی و تبیین بد یا ضعیف؛ تبیین موضعی یا محلی و تبیین جهان‌‌‌‌مشمول؛ تبیین علّی و تبیین غیرعلّی؛ تبیین کارکردی؛ تبیین غایت‌‌‌‌شناختی و…. هیچ طبقه‌‌‌‌بندی عام و کاملاً پذیرفته‌‌‌‌شده‌‌‌‌ای از انواع تبیین وجود ندارد. هر کس بسته به مقاصد خود انواعی را برای تبیین ذکر می‌‌‌‌کند و از هر نوع معنای خاصی را مراد می‌‌‌‌کند. مشکل اساسی نبود معیار و ضابطه طبقه‌‌‌‌بندی است. توانایی ساختن یک الگوی علت و معلولی از یک نظام و استفاده از آن. الگو ممکن است از یک نظریه علمی (مانند نظریه های علوم طبیعی) استخراج شود یا مبنای آن پژوهش یا تجربه باشد (مانند آن چه که غالباً در علوم اجتماعی و انسانی رخ می دهد). اصطلاح دیگر برای تبیین کردن ساختن یک الگو است.

مثال:
تبیین چگونگی کارکرد قوانین اساسی فیزیک

۲-۷-۱-۳- به کار بستن۳۰: شامل استفاده از روش‌ها، روندها و قواعد مشخص شده برای انجام تمرین‌ها یا حل کردن مسئله‌هاست. بنابراین به کار بستن بسیار وابسته به دانش روندی است. فراگیر در این جایگاه از تجربیات خویش بر پایه قاعده و نظام پیشین، برای رفع مسئله خویش بهره جسته و نیاز خود را مرتفع می‌سازد.
اصطلاح دیگر برای به کاربستن از مرحله طرح به عمل در آوردن است. مثال بارز استفاده از چهارعمل اصلی برای محاسبه درآمد و دخل و خرج خود و دیگران، یا شاگردی که می‏تواند اصول و قوانین مثلثات را در موقعیت علمی جدید ( مانند حل

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید